پیدا





قضاوت با خودتون...

درخواست حذف اطلاعات

چند وقت پیش یکی از دوستان تعریف می که ما یک همکار داریم. این آقا 8 سال پیش یک دختر خانم می خواستن و هم چنان هم دلشون با این دختر خانم،برای یکی از دوستانشون تعریف می که 8 سال پیش زمانی که رفتم خواستگاری این دختر خانم بنده هیچی نداشتم...پدرش گفتن که من دختر چرا باید به تو بدم...هیچی که نداری یک طرف شما حتی پدر و مادرت از هم طلاق گرفتن...من با چه امیدی دخترم به تو بدم...ایشون رد ...همکار مون گفتن که اومد نشستم فکر که راست میگن ...من چی دارم...من حتی یک خانواده ندارم...چرا باید دخترشونو بدن به من... گفت دختر فقط یک کلمه به آقا پسر گفتن من پای تو هستم چون دوست دارم... همکارمون گفتن وقتی دختر خانم این حرف زد من کلی انرژی و انگیزه گرفتم... شروع ... اول رفتم سربازی... بعدش اومدم پیش پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی ... شروع به درس خوندن و ب تحصیلات عالیه... وارد سازمان...شدم برای کارم... بعد از اون ماشین و خونه یدم... حالا که هم خانواده دارم و هم مدرک ؛پول؛خونه و ماشین... میخوام برم خواستگاری دختری که هشت سال پای من نشست... یکی از همکارانشون گفتن که فلانی ول کن تو الان با این شرایط روی هر دختری دست بذاری نه نمیگه... این دختر که ی نیست با اون خانواده اش که اذیتت ...من باشم میرم سراغ دختر دیگه ای... دوستم تعریف می که من فقط شنونده بودم و سرم تو کار خودم... آقا پسر برگشت گفت... ببین رفیق اگر ی با خواهر خودت این کار چیکار میکینی؟! رفیقمی سرجاش...احترام رفاقت نگه داشتم که دستتو گرفتم نشوندم و برات تعریف ... ان دختر 8 سال پای من نشسته و من هر چی دارم به خاطر این دختر...تمام آنچه که به دست آوردم... این به دور از معرفت و مردانگی که من ذهن و قلب جوانی یک دختر به بازی بگیرم و حالا که به نون نوایی رسیدم بگم ما به درد همه نمی خوریم... تو فقط رفیق منی و حق نداری درباره ی مسائل خصوصی و شخصی بنده دخ کنی... من سالهاست که دلم و ذهنم و تمام زندگیم پیش این دختر و همچنین اون دختر... هر پیشرفتی هم که داشتم به خاطر اون دختر و رفتار خانواده ی اون دختر... من اون خانواده رو ترجیح میدم بر هر خانواده ی دیگه ای ...چون رفتار تلخشون باعث پیشرفت من شد... شما هم بهتر توی زندگی بنده دخ نکنی...سرت گرم زندگی خودت باشه... چون رفیقم بودی دستت گرفتم و باهات حرف زدم ،؛اگر رفیقم نبودی درباره ی تو طوری دیگه ای فکر می ... دوستم میگفتن ساعت ها فکرم مشغول بود که چقدر این همکار ما پسر بامعرفت و با وجدانی هستش... توی دلم گفتم که خوش به حال اون دختر خانمی که قرار همسر شما بشه... وقتی برای همسرم تعریف بعد از کلی دعا برای خوشبختی و عاقبت بخیریشون... همسرم در یک کلمه گفتن که همچین آدمایی کم پیدا میشین...واقعا توی تهران و ای بزرگ انسان هایی این طور با وجدان و با معرفت کم پیدا میشن... وقتی بنده هم شنیدم گفتم چقدر پسر باخ سریع پرسیدم بچه مذهبی؟! گفتن که و روزه در این حد...گفتم این دو تا چیز کمی نیست...!!!دوستم گفتن که اما برای ما این تعبیر ؛تعبییر مذهبی نیست... با خودم خودم کمی فکر دیدم راس میگه...برای برخی ها این تعبییر مذهبی نیست...