پیدا





قضاوت با خودتون...

درخواست حذف اطلاعات

سلام و درود خداوند بر شما مخاطب گرامی که برای اینجانب سوالی درج کردید. بنده اتفاقا یک مثال دست به نقد دارم در جواب سوال شما که ریز به ریز مطلب براتون درج میکنم. 3 سال پیش دی94 یک آقا پسری اومدن خواستگاری یکی از دوستان؛ایشون کاملا بچه موجهی بودن و البته مذهبی؛ کریمی رفیق این آقا پسر بود و خانم ایشون هم با دوست ما دوست بودن و البته واسطه بودن. این دو بنده خدا به خاطر اعتماد بیش از حد به واسطه و رفیقاشون هر دوتا خودشون با دست خودشون کار اب . چرا چون هر دوتا همه چیز میرفتن میذاشتن کف دست واسطه ها و این در صورتی هستش از همون اول باید واسطه رو بذاری کنار.البته دوست ما سریع متوجه این ماجرا شد.آقا پسر هم گفتن به دوست ما همون جلسه اول که بهتر واسطه هارو کنار بذاریم و من دوست ندارم که به واسطه ها چیزی بگید و دوست ما هم دیگه نگفتن.اما... خلاصه کلام،همسر جناب کریمی در طول این یک ماهی که همسرش یت بود تلفن همراه همسرش دست ایشون بود با ع و تفسیرهای خودش از ع و نشون دادن پیام و حرف های بی خودی و از روی حسادت بذر بی اعتمادی رو در دل دوست ما کاشت داشت برداشت... دوست ما هم جرات نداشت با آقا پسر صحبت کنه که ایشون سریع عصبانی میشد و ناراحت که این حرفا یعنی چی؟و واقعا حق هم داشت...این حرف ها و سوالات یعنی چی؟!!دوست ما جو دریافت نمیکرد بابت شبهه هایی که در ذهن داشت. خلاصه همسر این خانم از سفر برگشت؛از سفر برگشتن این مرد یک طرف و بهم خوردن ماجرا یک طرف. جالب بود که قضیه بسته شده بود و جالب اینجا بود که همون شبی که آین آقا از سفر برگشت آقا پسر ناراحت و عصبانی پیام داده بودن به دوست ما که یک چیزایی عین روز روشن بود برام...دوست ما هم پیام دادن که چی برای شما عین روز روشن بود؛گفتن که اینکه پدر و مادر شما راضی نیستن به وصلت،دوست ما پرسید خب کی گفته:گفتن جناب کریمی گفتن... دوست ما تعریف می که این خانم کریمی واقعا انسانی بیمار بودن...گفتم چرا؟گفتن که ایشون یک حرف هایی از همسرشون میگفتن که بنده به شخصه شرم میکنم این مطالب درج کنم.که دوستم میگفتن که خدایا این آقا پسر چطور با این کریمی دوست؟!چرا این خانم داره از بدی همسرش میگه؟!دوست ما هم از روی سادگی تمام ماجراها و حال خوبی که داشته با این آقا رو میرفت میگفت به واسطه...البته خانم کریمی با همسرش مشکل داشتن...و بارها میگفتن که همسرشون به فکر ازدواج مجدد هستن...تا اینکه همسرش از یت برگشت و ماجرا به هم خورد. روز بعدش چقدر این دختر بدجنس و بد ذات هستش اومده بود و تمام حرف های اون آقا پسر که شب با همسرش صحبت کرده بودن گذاشته بود کف دست دوست ما؟!به نظرتون دلیل این رفتار خانم کریمی چی متونه باشه؟؟ مثلا به دوست ما گفته بود فلانی داداشت فلان مدرک توی فلان رشته رو داره؟؟؟دوستم گفته بودن بله...آقا پسر برگرشته گفته که داداشش انگار چی خونده داداش منم فلان کار میکنه و فلان رشته رو خونده... دوباره خانم کریمی برگشت گفت فلانی داداشت رفته تحقیق دوست ما هم گفته بودن بله...گفته بودن که به داداشت گفته که چقدر داداشش فرصت طلب و موقعیت طلب بود... خلاصه شروع کرد همینطور حرف زدن. همسرشون هم کل به آقا پسر را ار نحوه ی تربیت زن رو درس داده بود.البته به سبک خودش که فقط لیاقت و لایق شخص خودش بود.تا امروز هم هیچ کدوم از این سبک و سیاق ها جواب نداده. یک مدتی گذشت دوست ما پیام دادن که چی شده؟ ایشون برگشتن گفتن که همه چیز بین ما تموم شده دیگه به من پیام ندید...دوست ما هم گفتن بذارید یک سری مسائل براتون توضیح بدم. ایشون برگشت گفتن که نیاز به توضیح نیست...جالب بود دوستم وقتی ماجرای ع کیش رفتن ایشون رو مطرح کرد آقا پسر برگشت گفت واقعاااا که...بگذریم... مسائل در ارتباط برادر ایشون مطرح کرد گفتن نه اصلا اینطور نیست بیشتر توضیح بدید؟!از این همین گذشتن... جالب بود در انتها برای همسر دوستش و دوستش هم حلالیت طلبید که شما اونارو هم حلال کنید. جالب بود آقا پسر هم همه چیز نامردی نکرده بود رفته بود گذاشته بود کف دست آقا پسر و یک سری مسائل که اصلا قابل طرح نیست...چطور اینارو تونسته بگه. اولین بار دوست مارو بلاک بعد از 15 روز از بلاک خارجش ... دوستم گفتم چرا منو از بلاک خارج کردی؟؟ایشون برگشته بودن گفته بودن که احساس که نیازی نیست بلاک باشید!اون آقا فقط به احساس خودش توجه داشت هیچ وقت فکر ن خب یک طرف احساس دوست ما هستش یک طرف احساس یک دختر... ماجرا رو بهم زدن اما هیچ وقت احساس نکرد یک طرف این ماجرا یک دختر هستش. کلا آقا پسر خودشو میدید. خلاصه دوست ما هم گفتن که نمیشه اینطور ؛دوست ما خیلی خواست براشون توضیح بده اما آقا پسر نمی خواست بپذیره.مام گفتیم ول کن اون طرف رفیق و زن رفیقش...طرف اونارو هم به تو نمیده همون بهتر که نشد.اون اینقدر که برای زن رفیقش ارزش قایل برای تو نیست بعد تو انتظار داری که ...یک بار هم به دوست ما در جواب و درج همیین بیانات زن دوستش برگشت گفتن که اونا خیلی هم خوبن! خلاصه زندگی دوست ما رفت روی هوا...وضعیت روحی و جسمی دوستمونو نمیگم چون فقط خدا کمکش کرد و واقعا ی ال زندگی نکرد.ی ال چیز کمی نیست. خب دوست ما هم یک دختر مذهبی که واقعا از خیلی مسائل دوری می .و واقعا تا حالا دلبسته ی نبود. جالب که دوست ما الان برای ازدواج به هیچ مردی اعتماد نداره میگه اونی که اون همه حرف زد اون شد وای به حال بقیه... این آقا پسر هم از همون جلسه اول تا جلسه چهارم مدام حرف هایی به دوست ما میزد که واقعا باعث دلبسته شدن دوست ما شده بود. از یک طرف دلبسته بودن دوست ما از یک طرف حرف ها و رفتار واسطه ها باعث شده بود دوست ما در یک خفقان سختی دست و پا بزنه. خلاصه دوست ما ی ال پشت سر گذاشت و احساس کرد که آقا پسر هم ازدواج جالب بود واسطه دوست مارو رها کرد و حتی جواب پیام های دوست مارو ندادن.جالب تر میدونید چیه اون خانمی که تا دیروز از بدی همسرش میگفت حالا که ماجرای اینا به هم خورده بود همش از خوبی همسرش میگفت...ما رفتیم بیرون...ما با بستنی خوردیم...اصلا یک حرف هایی میزد که دوست من هم شرم میکرد و هم تعجب میکرد.که اون خودش واقعا دوستمو اذیت کرد. گذشت دوست ما مسائل فراموش کرد به کل اما به سختی و مشقت... تا اینکه دوباره اینا سرکله شون پیدا شد اونم چطور... به نام حسین کریمی برای دوست ما خواستگار فرستادن حالا بگذریم چرا حسین و چرا کریمی... و حالا تمام معیار های ظاهری که دوست ما بدش میومد به این آقا گفته بودن و منزل دوست ما فرستادن... حتی اینا دیگران براشون مهم نبود...اون آقا پسر از دوست ما هم خوششون اومده بود...و دوست ما هم که شرایط اون آقارو هیچ جوره دوست نداشت ...طوری صحبت کرد تا اون آقا پسره برن... دوست ما هم پدرش یک دوستی داشت فکر اون دوست پدر معرف بوده بعد متوجه شدن خیر اون نبوده... دوستم گفتن من میدونم این کار کیه... گذشت بگذریم که آقا پسر از همون اول شماره ی دوست مارو از همسر کریمی گرفته بود. آقا پسر ع پروفایلشو برداشت که دوستم با دیدن اون ع فکر کرده بوده ازدواج کرده و دوتا ع گذاشت که دقیقا دوست ما خیلی دوست داشت. خلاصه همسر کریمی هم مدام پیگیر این دوست ما بودن... دوست ما دست و دلش لرزیده بود تازه زندگیش رنگ و بوی آرامش گرفت. اونا انتظار داشتن دوست ما بره و از آقا پسر خواستگاری کنه گل و شیرینی ب ه ببره بگه ببخشید اشتباه .جالب بود اون زمانی که دوست ما خیلی سعی داشت برای آقا پسر توضیح بده که مشکل کجا بوده آقا پسر به دوست ما گفته بود ببخشید چه اجبار و اصراری هستش!!!!!!!!!!!!!!! مام گفتیم که شاید واقعا میخواد بیاد و دوست داره.بعد از گذشت این چند ماه اونا این همه به تو چراغ سبز نشون دادن تو هم یک چرا سبز نشون بده... اما دوست ما چراغ سبز نشون داد ولی واسطه این قدر لا شعور بود منتظر بود دوست ما بهش پیام بده... دوست مام پیام دادن به واسطه اما واسطه هنوز که هنوز بود آدم نشده بود و جالب بود همون سبک و سیاق داشت ادامه میداد ما هم گفتن شما دختر هستید لطفا کنار بکشید و این واسطه رو برای همیشه بندازید سطل تاریخ و واگذارشون کنید به خدا به خاطر کاراشون... دوستم به آقا پسر پیام دادن اما آقا پسر هم بعد از خوندن پیام دیگه از اون موقع آن نشد... حالا دلیل این آن نشدن ها و جواب پیام ندادن آقا پسرچی بود؟! چون که وقتی دوست ما بی ادبی و بی احترامی واسطه رو دید ترجیح داد مثل خودش رفتار کنه.اونام برای اینکه دوست مارو اذیت کنه طوری وانمود کرد که نه پیامتو باز و نه پیامتو خوندم که دیگه آن هم نشد. جالب بود برام دوستم از این رفتار ها ناراحت شد اما الان اون دیگه قوی شده بود از لحاظ روحی به ما میگفت اینم این روی سکه... قضاوت با خودتون درباره ی این ماجرا... و کار خدا رو دوست ما خانواده ی پدری آقا پسره کامل میشناسه کامل و زمانی که پدر بزرگشون فوت کرده بود ع پروفایل همشونو یکی شد و دوست ما مغزش هنگ کرد که اینا با اینا اقوام هستن وقتی آمارشونو گرفت دید بله ... دوست ما هم خندید و گفت خدارو شکر که من تا حالا به دلایل مختلف توی محافل اینا شرکت نکردیم.!!!! جالب بود دوستم می خواستن محفل ختم برن که وقتی ع پروفایلارو دید متوجه شد فامیل بودنشونو گفتن به دوستانشون که متاسفانه من نمیتونم مراسم ختم بیام اما تلفنی تسلیت گفتن... خب قضاوت شما از این داستان چیه؟؟!! ما هم گفتن به دوست ما که حسین علیه السلام فرمودند:

جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا ى که اص خانوادگى داشته باشد. اون واسطه با این شرایط نه صاحب مروت نه اص خانوادگی و نه دیندار...شما دختر هستید رفتار اینا ها واقعا نسنجیده و ناصحیح شما خودتو وارد این گود نکن چون بعد ها آقا پسر بهت میگه شما اصرار کردی و منو اجبار... به واسطه ها نزدیک نشو چون واسطه اگر خیر خواه بود با حرفاشون به هم نمیزدن و با رفتاراشون اینقدر طول نمیدادن ... اون آقا باید خودش تشخیص بده و انتخاب کنه... یکی از دوستان ما هم گفتن به دوست ما که به نظرم اونا نه آبروی دختر نه شخصیت دختر و نه شانیت دختر براشون مهم نیست... این رفتاراشون فقط باعث بد دل شدن ؛شده...شاید نیت آقا پسر این نباشه اما بدون شک نیت واسطه ها این هستش.تا وقتی هم که اون آقا به اون اشخاص اعتماد داره و کار س دست اونا به هیچ وجه شما سوءتفاهمایی که بینتون پیش اومده رفع نمیشه که هیچ بیشتر میشه و اون واسطه هدفشون اینه که یک طرف دلسر بشه البته تا اینجا پیروز بودن. خلاصه حالا قضاوت با خودتون درباره ی این داستان...